دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390
قدری ارامش می خواهم !!!
1 : همچنان مهر سکوت بر لبان رهگذر ، باقی خواهد ماند تا زمانی که ...
حرف ها زیاد است اما نفس گرمی برای گفتن نیست !
مدتی ست که دستان رهگذر با قلم ، قهر کرده است !
مدتی ست که چشمان رهگذر ناخوداگاه ، بر صفحات اخبار بسته می شود !
اتش به جانم می زند هر که اخباری از ان سیاهه ها به گوشم برساند !
قدری ارامش می خواهم !
تنها قدری ...
2 : شعری که یکی از دوستان ، مدت ها پیش زحمت کشیده و برای این حقیر ارسال کردند را برای شما عزیزان میگذارم . دگربار سپاس دوست عزیز .
کبک بودیم کلاغ شدیم ، خورشید بودیم چراغ شدیم
جنگل بی حصار بودیم ، حالا یه دونه باغ شدیمچشمامونو بسته بودیم به سفره ی بزرگ شهر
دست که به سفره رفت ولی با یه ملاقه داغ شدیم
گندمای مزرعه مون خوشههای طلایی داشت
دستای ما تو دل خاک نهال سادگی میکاشت
آب زلال چشمه مون شیرِ ستاره بود ولی
قصهی چاه آب شهر فکرا رو راحت نمی ذاشت
مش رمضون ! دیدی تو شهر رو گُردهی ما زین زدن ؟
دیدی که پهلوونا رو با یه کلَک زمین زدن ؟
غول سیاه وسوسه غیرت ما رو خورده بود
کباب چرب پایتخت ، گوشت الاغ مُرده بود
چشمه بودیم سراب شدیم ، بره بودیم کباب شدیم
ستاره بودیم توی شب اما یهو شهاب شدیم
تو غربت آهن و دود ، کوه غرورمون شکست
تو پایتخت شبیه یه سوال بیجواب شدیم
دیدی چه ساده گم شدن آرزوهامون توی باد ؟
آخ ! چی میشد که نون دِه باز توی سفره مون بیاد ؟
اما نه پای رفتنو نه روی برگشتنی هست
زندگیمون همین شده ، دلتنگیِ خیلی زیاد
مش رمضون ! دیدی تو شهر رو گُردهی ما زین زدن ؟
دیدی که پهلوونا رو با یه کلَک زمین زدن ؟
غول سیاه وسوسه ، غیرت ما رو خورده بود
کباب چرب پایتخت ، گوشت الاغ مُرده بود
یغما گلرویی
التماس دعا
یا حق ...
چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390
به زمانی رسیده ایم که دیگر , بني آدم ابزار يکديگرند ...
سلام بر تمامی هموطنان موافق و مخالف و خنثی در برابر رهگذر و عقایدش ...
چه بیان کنم که هر چه بگویم ، پست رهگذر خالی از لطف خواهد بود ...
۱) نقل از شخصی : " امام زمان (عج) که ظهور نکردند ، هیچ ؛ شعیب هم به غیبت کبری رفته بود ... "
گویی که عاشق گیسوان پر پشت و قد رشیدش هستند که شرط و شروطی برای نزول اجلالشان بیان فرمودند ...
جو اقتصادی کشور را ، به صورت کثیف ترین راه ممکنه ، بر هم می زنند تا اثبات کنند حضورش تا چه اندازه ضروریست ...
به طوری که بدترین شرایط اقتصادی را در چند سال اخیر رقم می زنند و کیست پاسخ دهد ، جوابگو و جبران کننده این خسارات کیست ؟؟؟؟؟
زبان ادمی قاصر است از بیان این همه کمالات ...
۲) شخص بسیجی در وبلاگ خود ، ضمن بیان شروط رئیس جمهوری که زمانی محبوبشان بوده ، گفته بودند که با شنیدن این اخبار ، گویی تمام امالشان بر سرشان ویران گشته باشد ...
از امثال ان دوست ؛ عاجزانه خواهشمندم راهی را در پیش نگیرید که سرانجامش جز پشیمانی و افسوس ، چیزی در بر نداشته باشد ...
به نقل از دوستی ؛ چگـونه میتوان به تاول هـای پا گفت که تمـام مسیـر طی شـده ، اشتباه بـوده ؟
چشم بسته ، گوش به مشتی طرار و خود فروخته که هیچ چیز در وجود پوچشان نیست ، نسپارید ...
(( حرف هایی تکراری بود ، که همچنان خود را موظف بر تکرار می دانم ... ))
۳) یکی از دوستان برای مزاح ، جمله ای را فرستاد که بسی موجب ناراحتی رهگذر گشت :
(( يک عدد نان سنگک، از دورهی دویست تومانی، در فریزر مانده، کاملاسالم، بدون کپک، به بالاترین پیشنهاد فروخته میشود. قیمت پایه ۳۰۰۰ تومان ))
تاوان اعمال نفس پرستان این اب و خاک را ما باید بپردازیم ...
حکمت از این همه بیچارگی چیست ؟؟؟؟؟
حکمت از این همه جهل و خاموشی چیست ؟؟؟؟
چشم باز کن و بنگر که چگونه از این پس یکدیگر را سکه یک پول خواهند ساخت ...
۴) به خیالت که دهان اغتشاشگران را بسته ای ...
اندکی بصیرت داشته باشی ، فهمیدن این مسئله کار سختی نیست برادر ، که سکوت کرده ایم تا طبق وعده ی خداوند ، ظالمان به دست خود از بین بروند ...
۵) تو حرفت را بزن …
چه کار داری که باران نمی بارد ،
اینجا سالهاست که دیگر به قصه های هم گوش نمی دهند ...
دست خودشان نیست ، به شرط چاقو به دنیا آمده اند و تا پیراهنت را سیاه نبینند ، باور نمی کنند چیزی از دست داده باشی ...
۶) ای نوح به طوفان نیازی نیست ... ما آنقدر کوچک شده ایم ، که در فنجانهای خالی هم غرق می شویم !!!
در پناه الله ...
یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389
کوتاه کن این فاصله را که تن خسته ی راهیم ...
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ...
رهگذر هر چه فکر کرد ، حرفی برای مقدمه نداشت ...
مطلب اول :
تاسف می خورم به حال و روز حکومتی که مراجع و عالمان دینی و سرانش برای بحرین حنجره پاره می کنند و بیانیه صادر می کنند که ای اهل دین و ایمان ، به پاخیزید که برادران و خواهران دینی شما را به خاک و خون کشیده اند ... و از سویی ، به حکم سیاست و دوستی دیرینه و تحکیم بنای ان ، سپاهش را به صف کرده و برای سرکوبی مردم سوریه ، با پست پیشتاز می فرستد ...
در مقایسه حرف های سران سوریه با سران ام القرای اسلام ؛ چیزی جز همسانی نمی توان یافت ...
کدام استاد دیگری است ؟؟؟؟؟ الله اعلم ...
مسلمان ، مسمان است ، خواه اهل بحرین ، خواه اهل سوریه و خواه ایرانی .
و مهم تر از ان ، انسانیت است ...
انسانیتی که به فراموشی سپرده شده ...
آدم می کشند و به روی مبارک نمی اورند که مادری را سیاه پوش و اهلی را سیاه بخت و جامعه ای را از وجود یک انسان محروم ساخته اند .
خداوندا ، تا به کی ادمیان ، قربانیان قدرت طلبی مشتی فاسد اند ؟؟؟؟
تا کدامین روز ، صرف عدالت خواهی ، باید خسارت دید ؟؟؟؟
خدایا ، ظهور فرستاده ات را جشن خواهند گرفت این فاسدان یا می کشند همچنان ؟؟؟؟؟
تا به کی چرخ زمانه را می چرخانی تا تنها 313 یار بیابی ؟؟؟؟
کوتاه کن این فاصله را که تن خسته ی راهیم ...
کوتاه کن ...
مطلب دوم :
خاطره ای است به نقل از استاد شهید مرتضی مطهری .
حال و روز خودمان است . نیست ؟!!
يکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، يک تعبير بسيار لطيف داشت که اسمش را گذاشته بود “منطق ماشين دودي”. می گفتيم منطق ماشين دودی چيست ؟ می گفت: من يک درسی را از قديم آموخته ام و جامعه را روی منطق ماشين دودی می شناسم . وقتی بچه بودم ، منزلمان در حضرت عبدالعظيم بود و آن وقت ها قطار راه آهن به صورت امروز نبود و فقط همين قطار تهران – شاه عبدالعظيم بود. من می ديدم همين که قطار راه می افتاد، بچه ها سنگ برمی داشتند و قطار را مورد حمله قرار می دادند. من تعجب می کردم که اگر به اين قطار بايد سنگ زد ، چرا وقتی که ايستاده يک ريگ کوچک هم به آن نمی زنند و اگر بايد برايش اعجاب قائل بود ، اعجاب بيشتر در وقتی است که حرکت می کند. اين معما برايم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم . ديدم اين قانون کلی زندگی ما ايرانيان است که هر کسی و هر چيزی تا وقتی که ساکن است ، مورد احترام است . تا ساکت است ، مورد تعظيم و تجليل است . اما همين که راه افتاد و يک قدم برداشت ، نه تنها کسی کمکش نمی کند ، بلکه سنگ است که به طرف او پرتاب می شود و اين نشانه ي يک جامعه ي مرده است . ولي يک جامعه ي زنده ، فقط برای کسانی احترام قائل است ، که متکلم هستند ، نه ساکت ؛ متحرکند نه ساکن ؛ با خبرترند نه بی خبرتر ." استاد شهيد مرتضي مطهری "
مطلب سوم :
"ناپلئون بناپارت"
دين بهترين وسيله براي ساکت نگه داشتن عوام است.
قسمت چهارم :
در کشور ما چنین است : ﺁﻧ ﮑﺲ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧد ، ﺑﺎﯾﺪﺑﺮﻭﺩ ﻏﺎﺯ ﺑﻪ ﮐﻨﺠﯽ ﺑﭽﺮﺍﻧﺪ ؛ ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﻭ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﺪ ، ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺮﻭﺩ ﺧﻮﯾﺶﺑﻪﮔﻮﺭﯼ ﺑﺘﭙﺎﻧﺪ؛ ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﻧﺪ ، ﺑﺎ ﭘﺎﺭﺗﯽ ﻭ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺧﺮ ﺧﻮﯾﺶﺑﺮﺍﻧﺪ ؛ ﺁﻧﮑﺲﮐﻪ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﻭ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﻧﺪ ، ﺑﺮ ﭘﺴﺖ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺍﺑﺪﺍﻟﺪﻫﺮﺑﻤﺎﻧﺪ...
مطلب پنجم :
با تاخیر ، اما سال نو بر تمام هموطنانم مبارک ....![]()
مطلب ششم :
جمله ای که دوستش دارم :
خدا می فرمايد : تو ای زيباتر از خورشيد زيبايم، تو ای واﻻترين مهمان دنيايم ، بدان آغوش من باز است شروع کن، يک قدم با تو ، تمام گام های مانده اش با من ...
در پناه حق ...
چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389
با سلام به همه ی هموطنان خوبم ...
با ارزوی سلامتی شما دوستان خوب ، اغاز می کنم ...
در ابتدای اغاز ، اقای مهران عزیز ، اگر پست مرا می خوانید ، بدانید با تمام وجود عذر خواهی می کنم بابت سوء تفاهمی که پیش امد
واقعا ناراحت شدم ...
امیدوارم هر جا که هستید سلامت باشید و خوش ...
این پست شامل ۳ بخش است :
بخش اول :
به رسم یاد بود ...
خبر داشتم که قرار ساعت 3 بود .
خدا می داند چقدر غمگینم که توان امدن نداشتم .
قرار بود ابان ماه ترک جان کنم ، اما انقدر به تاخیر افتاد تا دقیق ، یک روز قبل از قرار موعود به اجبار وداع کردم .
ببخش هم وطن که از سر ناچاری رهایت کردم .
ببخش که بعد از یک سال و اندی با هم بودن ، ترکت کردم .
ببخش که ناچارم از این پس تنها در احساساتت با تو سهیم شوم .
ببخش که سهم باتوم های تن خسته ی من نصیب تو شد .
ببخش که جور دلهره و ترس هنگام فرار من را ، تو باید بکشی .
ببخش که به جای شنیدن صدای نفس کشیدن های تند و بی وقفه ات به هنگام دویدن ، تنها می توانم به تماشای تصویری از تو در صفحه ی مبهم رو به رویم بسنده کنم .
تلاشم را کردم .
سرزنشم مکن .
به سهم خود من هم کشیدم از زمانه و اهلش .
کشیدم از اهل و سران ام القرای اسلام .
و افتخار می کنم به گذشته ام .
افتخار می کنم که تهمت شنیدم .
افتخار می کنم که ناسزا شنیدم .
افتخار می کنم که به خاطر اسایش و امال و ارزوی ما ، شبی را روی سنگ خوابیدم .
افتخار می کنم 24 ساعت از زندگیم را به اجبار کنار سرویس های بهداشتی گذراندم .
افتخار می کنم که کتک خوردم .
افتخار می کنم که انقدر فریاد کشیدم تا دیگر صدایی در حنجره ام نماند .
افتخار می کنم که به خاطر ما ، در حالی که در تب می سوختم مجبورم کردند تا در شوفاژ خانه کنار لوله های اب گرم در یک سلول تاریک سر کنم .
بله ...
افتخار می کنم و هر ساله 13 ابان را برای خود جشن میگیرم .
به رسم یاد بود ...
به رسم انکه فراموش نکنم هر انچه که دیدم و شنیدم .
در این روز های دوری ، تنها می توانم برای سلامتیت نماز بخوانم و زیارت عاشورا نذر کنم .
ببخش که توانی بیش از این ندارم .
اشک دیدگانم را تار ساخته ...
ببخش اگر قلمی به گیرایی تو ندارم ...
عکس چشمان مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار ، تا که تنهایت از دیدن ان جا بخورد ، و بداند که دل من با توست ...
در همین یک قدمی ...
مطلب دوم :
اقا باخت ...
متنی از محمدرضا یزدانپناه
m.yazdanpanah(at)roozonline.com
حیف که جای آقای آیت الله خامنه ای نیستم (البته از جنبه دیگرش خدا رو شکر که نیستم!) به هر حال اگر جای ایشان بودم، می دادم سر تا پای این علی آقای مطهری را طلا بگیرند. یا حتی به جای اینهمه خط و نشان و تهدید، می سپردم عمامه تا صندل (به جای سر تا پا) سید محمد خاتمی را هم فول جواهر بگیرند.
آقای خامنه ای قدر منتقدان خیرخواه خود را نمی داند و نمی داند که آنکه خیر دنیا و آخرت را نصیب آدمی می سازد، همین ها هستند و نه مگسان گرد شیرینی که "دشمن دانا بلندت می کند، بر زمینت می زند نادان دوست..."
چقدر گفتند و تکرار کردند که ای "آقا"، ای "مقام"، ای "معظم"، ای "رهبری"، حواست به این حاج محمود احمدی نژاد باشد که این موجود یک متر و نیمی، دستکم دو سه برابر بیشتر از اینی که می بینی زیر زمین قایم کرده و خبر نداری.
آخر آقا؛ این هاشمی 50 سال است با تو نان و نمک خورده، رفیق گرمابه و گلستان هم بودید، اصلا صندلی امروزت را از زبان دیروز او داری، چقدر عاشقانه و با ناز و غمزه و بغض و آه بهت گفت که این بابا شوخی ندارد، به امروزش نگاه نکن، خرش که از پل بگذرد می زند خر من و تو را با هم از پل می اندازد.
ای بابا، آخر مگر آدم اینکاره، رفیق نیم قرنی خودش را در یک هفته می فروشد که تو فروختی. یا نکند موضوع فراتر از این حرفها و زمان ها باشد و ما خبر نداشته باشیم..؟ با خودت نگفتی اینی که الان دارم در خطبه ها می گویم که نظرات این نو آمده به بازار از نظرات آن کهنه یار به من نزدیکتر است، چه تاثیری در دیگر "کهنه" ها دارد؟ نگفتی "فسیل" ها از خودشان نمی پرسند اینکه اکبر هاشمی رفسنجانی را به ثمن بخس به این تازه از راه رسیده می فروشد چرا فردا و پس فردا با ما همین نکند؟
تازه شاکی هم شده بودی که چرا فسیل ها اکثرا ساکت شده اند و در حمایت از بصیرت و مدیریتت در گذران به سلامت "فتنه" سخن نمی گویند...
چقدر بهت گفتند ما خیرت را می خواهیم حاجی و او خیرت را نمی خواهد. بازی را بلد است، اینکاره است، مار خورده تا افعی شده. درسته که تو هم کاربلدی و کاردرست، درسته که به جای مار خوردن و افعی شدن، افعی بلعیدی و اژدها شدی، درست که همه را پیچوندی و به اینجا رسیدی و باز هم می پیچونی تا به جاهای دیگر برسی، درسته که این بابا ماری است که از آستین خودت بیرون زده و جوجه ای است که از تخم خودت سر در آورده ولی یک جای "نطفه" اش ایراد و اشکالی داشت از همان اول...
هی هشدار و انذارت دادند که این بابا، پسر نوح هم که باشد با "بدان" نشسته و خاندان نبوتش گم شده، شاید هم از همان ابتدا گم کرده بود و هی دم گوشت گفتند و هی جاهای دیگر فریاد کشیدند که این عزت و آبروی نیم بندی را که از پس این ده ـ– بیست سال ذره ذره جمع کردی و از اول هم به تار مویی و حالا با کلی ارفاق به کش شلواری بند است را به سرنوشت کسی گره نزن که نه دل در گروی رویت دارد و نه سری در سودای مویت، نه دلی به تو بسته دارد و نه قلبی از تو خسته...
خلاصه که گوش نکردی و طلا و جواهر نگرفتی که نگرفتی هیچ، فحش و فضاحت هم نثارشان کردی و به جای "سر" و "دوک" و "لرد" به "بی بصیرت" و "فتنه گر" ملقبشان کردی که چشم ندارند ببینند ام القرای جهان اسلام در حال پیشروی در جان و دل مسلمین و مسلمات جهان است و نزدیک است که شرق تا غرب و شمال تا جنوب عالم را در نوردد و مانند فرش و پسته و نفت ایرانی، انقلاب اسلامیمان را هم به جهانی صادر کنیم که وعده "امام" بود و تو هم که تبلور و تجسم خط امام.
گوش نکردی و گفتی مرغ همین یک دانه پا را دارد که من می گویم، به قم که رفتی و با روحانیون آستان و دربارت که نشستی گفتی خیالت راحت است که این بابا، گوشت را که بخورد استخوان را لااقل دور نمی اندازد. از خودمان است و به سازمان ملل که می رود از دو روز قبلش تنم نمی لرزد که لازم نیست به زور بهش بگویم شده در توالت هم پنهان شوی با طرف روبرو نشو. ایضا حاج آقا جنتی هم پیچ رادیو را که باز می کند تنش نمی لرزد اگر طرف در مجلس شورا حاضر شده باشد.
خلاصه که پس از هشت سال (البته آنطور که در همان مجلس قم گفتی و دهان باز مانده از حیرت روحانیون باسابقه را هم دیدی) پس از 16 سال، خیالت از "مسائل اصلی" جمع است و "مسائل فرعی" را هم می شود زیر سیبیلی رد کرد و به قول خودت "حالا یک تشری می زنیم و حل می شود."
بالاخره وقتی مشاوران و دم خوران و نزدیکان آدم، طائب و نقدی و حجازی و آقا مجتبی و آقا وحید و مانند اینها باشند و پس از سالها حتی هاشمی و خاتمی و کروبی و ناطق و امینی و امامی کاشانی و مهدوی کنی و حسن روحانی و دعاگو و... یا راهی به درگاهت نداشته باشند و یا اگر دارند حرفشان به دیوار می خورد و کمانه می کند به سمت خودشان، همین می شود که الان شده دیگر آقا...
این "کمانه" نکته بسیار مهمی است. اصلا تمام حرف این مقال هم همین "کمانه" کردن است، همان کاری که محمود قصه ما اندک اندک با تو کرد و همانطور که در بالا عرضش رفت، نه دیدی و نه به حرف آنها که می خواستند به زور هم که شده به چشمت بیاورند گوش دادی.
25 بهمن روز خوبی نبود آقا برایت. اگر به جای داغ و درفش و شیشه نوشابه و سرب داغ و تحقیر و میکروب، کمی (تنها کمی) در باغ "سبز" به این مردم نشان داده بودی شاید (تنها شاید) کار به اینجا نمی رسید که در 25 بهمن رسید.
من خودم این مردم را می دیدم که قبل از 22 خرداد در کوچه و خیابان و میدان، پوسترهایی که عکس تو و آن یار سفر کرده را در کنار عکس سید سبز داشت در دست می گرفتند و آن بابای یک و نیم متری را دست می انداختند.
کسی به تو کاری نداشت آقا... گفتند این بابا برود و این سید بیاید تا ما قدری نفس بکشیم. نخواستی، نگذاشتی... حواست نبود که این بابا راه و رسم بازی را خوب بلد است...
آنقدر که آن مردم را از "رای من کجاست؟" و "دروغگو دروغگو، 63 درصدت کو" در تابستان و پاییز و زمستان 88 به "مبارک، بن علی، نوبت سید علی" زمستان 89 رساندی...
راستی در تمام این مدت ندیدی که محمود و دوستانش یک کلمه هم از فتنه نمی گویند؟ حواست نبود که چقدر از این وضعیت راضی اند و خودشان را هنرمندانه کنار کشیده اند تا هرچه تیر غیب و آشکار است به سوی تو "کمانه" کند؟
ندیدی آقا، نه دیدی، نه خواستی، نه گذاشتی... حالا دیگر آن بابا نیست که باید جواب این مردم را بدهد...
حیف....
مطلب سوم :
تمنا می کنم فاتحه ای برای تمام شهدای راه ازادی سبز ، به خصوص دو عزیزی ( که به اصرار بسیجی گمارده شدند ) اقای محمد مختاری و اقای صانع ژاله ، قرائت کنید ...
دو مطلب در رابطه با این دو عزیز ...
مطلب اول ، در برابر اقای صانع ژاله ، شهید 26 ساله ، که در انجمن اسلامی دانشگاه تهران فعالیت داشتند ، خود را موظف می دانم که اعلام کنم این عزیز تنها کارت بسیج داشتند و این بدان معنا نیست که در بسیج فعالیت داشتند ، مانند خیلی های دیگر ، از جمله بنده ...
پس ننگ بسیجی بودن را از پیشانی ایشان پاک کنید ...
و مطلب اخر در رابطه با اقای محمد مختاری ، که خود قضاوت کنید ...
شب قبل از این ماجرا ، این عزیز در فیس بوک خود ، مطلب زیر را گذاشته بود :
خدایا ، ایستاده مردن را نصیبم کن ؛
که از نشسته زیستن در ذلت خسته ام ...
در پناه حق ...
پنجشنبه سی ام دی 1389
یا ایها الذین امنوا ، لم تقولون ما لا تفعلون ...
یا ایها الذین امنوا ، لم تقولون ما لا تفعلون ...
درود بی کران بر شما ...
سپاس فراوان از همه ی کسانی که همراه اند ، تلخ بودن بعضی ها را به پای بی تفاوت نبودن می گذارم و باید متذکر شوم تلخی ها باعث نمی شود تا فراموش کنم هموطن هستیم نه دشمن ...
شیرین ها که دیگر جای خود دارند ...
دو مطلب را در این پست لازم به ذکر می دانم !!!
مطلب اول ، در رابطه با واقعه عظیمی که رخ داده ( سقوط هواپیما ) ، بعد از این همه مدت ، تنها به دلیل اینکه خیلی برایم ناگوار و سخت بود ( به علت برخی مسائل ، مانند اینکه با چند تن از عزیزان حادثه دیده در ارتباط بودم و غیره ) ، مطلبی عرض می کنم ...
تنها یک جمله ( بی پروا می گویم ) : جوابگوی قطره قطره خون هایی که به زمین ریخته می شود ( چه بر اثر حوادثی امثال سقوط ، چه قتل های عمدی ) اقای خامنه ای است ( همین مردی که بت شده اند ) ، زیرا عقیده ی این اقاست که با وجود تحریم و وارد نکردن هواپیما ملت ایران باید روی پای خود بایستد و پیشرفت کند ...
انگار که از وضعیت موجود در ایران بی خبرند این مرد ...
ما ملتی کاری داریم یا دارای امکاناتیم که خودمان تولید کننده باشیم ؟؟؟؟؟
البته اگر هم امکاناتی داشته باشیم ، این را هم مانند بقیه سرمایه ها فنا می کنند ...
مدتی بود که نقص فنی این هواپیما را هشدار داده بودند ، اما کی توجه کردند که این بار دوم باشد ؟؟؟
همچنان بی اعتنایی کردند تا این فاجعه رخ داد ...
خود را با کشور های بیگانه مقایسه می کنند اما ظاهرا نادیده میگیرند ( برای مثال ) در فرودگاه مسکو بمبی منفجر شده و رئیس جمهور ، به شخصه ، یکی از مقامات امنیتی مهم کشورش را از پست خود عزل کرده ، حال نگاهی بیاندازید به عکس العمل اقایون شریف ...
حال برادری که دائما در حال جبهه گرفتنی ، باز هم دفاع کن و همچنان شاهد قتل هموطنان خودت باش و گوش بسپار به مشتی توجیه که بچه هم با شنیدنشان ریسه می رود و گردن اب و هوا و در و دیوار بینداز ...
و اما مطلب دوم که بحث اصلی این پست محسوب می شود . این پست مربوط به کامنت برادر عزیزی است به نام اقا وحید که در پست 3 این جانب نظراتی گذاشتند که در زیر با خط مشکی مشاهده می کنید ، به ایشان قول داده بودم که جواب این کامنتشان را در پست اتی بگذارم اما متاستفانه کامپیوتر ویروسی شده بود و بنده فکر می کردم که جوابیه ی این برادر عزیز ( رنگ سبز ) ، پاک شده ، اما اشتباه می کردم و بعد از مدتی طویل پیدایش کردم !!!
با عرض پوزش از همه ی عزیزان به خاطر کثرت اما فکر می کنم ارزش خواندن را داشته باشد !!!
قضاوت با شماست ...
" بسم الله الرحمن الرحیم "
ما با انقلابمون اراده کردیم که :
ان ها با انقلابشان اراده کردند که :
1- ما اراده كرديم رژيم منحوس پهلوي را بركنار كنيم و كرديم؛
1- ان ها اراده کردند که اقشار مختلف مردم را برای رسیدن به قدرت و اهدافشان ، سپر بلا کنند و بعد از رسیدن به هدفشان ، شماری را به نابودی بکشانند ، حتی بدون هیچ گونه اسم و رسم ، و کردند ؛
2- ما اراده كرديم جمهوري اي بر اساس اسلام و اعتقادات دينيمان برپا كنيم و كرديم؛
2- در پاسخ به این قسمت ، چند جمله می توان گفت :
1) ان ها اراده کردند دولتی بر پا کنند و برای اخذ رای و سوء استفاده از تعصب دینی مردم ، کلمه ی " اسلامی " را در پایان کلمات " نظام جمهوری " تنها درج کنند ، جهت بودن ، نه صرف عمل درست ، بلکه تنها عملی که به سود خودشان است ، و کردند ...
2) ان ها اراده کردند کشوری سراسر از دروغ و تهمت و حتک حرمت و شرک و بت سازی و بت پرستی و حرف بی عمل و ... تشکیل دهند که این با کلمه ی اسلامی هیچگونه شباهتی دارا نیست !!!
3) ان ها خواستند مثلا جمهوری اسلامی به وجود بیاورند اما ( خواسته یا نا خواسته ، الله اعلم ) ریشه ی اسلام حقیقی را در میان مردم نابود کردند و از همان اول انقلاب فاتحه ی اسلام و روحانیت را خواندند !!!
3- ما اراده كرديم رأي و نظر مردم را در تمامي شئون مختلف اداره كشور دخيل كنيم و يك نظام به تمام معني مردم سالار درست كنيم و نظام هاي ليبرالي و سوسياليستي غرب و شرق را به سخره بگيريم و گرفتيم؛
3- ان ها اراده کردند که به رای و نظر مردم بی احترامی کنند و به نفع خود تمام کنند و به محض شنیدن انتقاد و نظر از گوشه و کناری ان را به سرعت در نطفه خفه کنند و به اسم اسلام خاتمه دهند و کردند ، به سخره گرفتن تنها کاری است که این نظام در ان تبحر دارد ، در هر زمینه ای ؛ ( برادر عزیز شما که خودتان در بحث های قبلی می گفتید یکی از مشکلاتمان این است که مردم عادی در سیاست دخالت می کنند ، پس چگونه می گویید یک نظام به تمام معنی مردم سالار درست کردید ؟؟؟؟؟؟ تناقض در حرف هایتان را چگونه توجیه می کنید ؟؟؟!!! )
4- ما اراده كرديم در برابر متجاوز ِ تا بن دندان مسلح و حمايت شده تمام دنياي شرق و غرب ايستادگي كنيم و كرديم؛
4- ان ها اراده کردند که برای نشان دادن قدرت خود ، جنگ هشت ساله را در مراحل اولیه خاتمه ندهند و بیساری از جوانان این مرز وبوم را فدای بازی های قدرت طلبانه خود کنند ؛
5- ما اراده كرديم رژيم متجاوز بعث را در دنيا متجاوز معرفي كنيم و كرديم؛
5- ان ها اراده ای در این حیث نکرده اند بلکه مدت ها پیش از ان ماجرا بعث متجاوز معرفی شده بود ؛
6- ما اراده كرديم ويراني هاي پس از جنگ تحميلي را بسازيم و ساختيم؛
6- ان ها اراده کردند که پس از 31 سال به بعضی از مناطق روستایی برق رسانی کنند و کردند ؛
7- ما اراده كرديم نهضتهاي آزاديبخش را در سراسر جهان تشكيل داده و حمايت كنيم و كرديم؛
7- ان ها اراده کردند به بهانه های واهی به اسم ازادی از ابادانی کشور خود طفره روند و صلاح ارتش حزب الله لبنان را تامین کنند ؛
8- ما اراده كرديم مقابل هجوم تبليغات دنياي استكبار بايستيم و رژيم سفاك و جعلي اسرائيل را به رسميت نشناسيم و نشناختيم؛
8- ان ها اراده کردند که در مقابل تهاجم فرهنگی و تبلیغات غربی ها در برابر جوانان مسلحانه و با زور بایستند و گشت ارشاد را راه اندازی کنند و با حرف های توخالی خود علیه امثال اسرائیل ، در حقیقت به ان ها خدمت رسانی می کنند ؛
9- ما اراده كرديم تا مردم دنيا را نسبت به دروغ هاي بيشمار نظام سلطه آگاه سازيم و ساختيم؛
9- ان ها اراده کرده اند که با اعمال خود به مردم ، اسلام دروغین را بشناسانند و با رسوایی یکدیگر ، مردم را روز به روز به پوچ بودن این نظام بیشتر اگاه سازند و دروغگو ها را بشناسانند و شناساندند ، و سعیشان بر این بوده که دروغ گفتن را نوعی سیاست جلوه دهند ( حکایتی است در این نظام اسلامی ) ؛
10- ما اراده كرديم منافقان داخلي و خارجي را از ضربه زدن به نظام اسلامي مأيوس كنيم و كرديم؛
10- ان ها اراده کرده اند منافقان داخلي و خارجي را از ضربه زدن به نظام اسلامي منصرف كنند و بگویند تا ما هستیم نیاز نیست وقت خود را هدر دهید ، این کار را به ما محول کنید ، زیرا ما خود به خوبی در این کار ماهریم ؛
11- ما اراده كرديم قله هاي رفيع علم وفناوري را فتح كنيم و كرديم؛
11- ان ها در این باب اراده ای نکردند بلکه این مردم اند که افتخار ها را می افرینند ، البته ناگفته نماند که در این دو سال اخیر چه تعداد نخبه و دانشمند را صادر کردنند ( نوعی فعالیت اقتصادی محصوب می شود ؟؟؟ ) و به چه اندازه این پایه های این قله های رفیع را به خرابی کشاندند ؛
12- ما اراده كرديم دربرابر جبهه معارض اسلام، امت واحد اسلامي تشكيل دهيم و داديم؛
12- ان ها اراده کردند تا امت واحد را تجزیه کنند و مردم را انقدر غرق بازی های خود کنند که فراموش کنند هموطن هستند و کردند ؛
13- ما اراده كرديم شيوه جديدي از حكومت داري را بر پايه ولايت فقيه به جهان معرفي كنيم و كرديم؛
13- ان ها اراده کردند تنها نام دیکتاتوری را دینی کنند و ان را ولایت فقیه بخوانند و به قول خودشان شیوه ی جدید بر پا کنند و کردند ؛
14- ما اراده كرديم فناوري هسته اي را بومي كنيم و كرديم؛
14- ان ها اراده کردند تا به بهای سنگین این به اصلاح انرژی را به دست اورند ؛
15- ما اراده كرديم با ديپلماسي اسلامي، ملت هاي كشورهاي همسايه را به حاميان ايران اسلامي تبديل كنيم و كرديم؛
15- ان ها اراده کرده اند با پول ملت ، حامی گرد خود جمع اوری کنند ( در شهر کور ها ، ادم یک چشم پادشاه است ) ؛
16- ما اراده كرديم كنار گوش اسرائيل كشوري تشكيل دهيم مدافع منافع ايران اسلامي و داديم؛
16- ان ها اراده کردند تا با به هدر دادن سرمایه های ملت ، طرفدار دور خود جمع کنند و کردند ( خواه کنار گوش اسرائیل ، خواه در مرز همسایگی )
17- ما اراده كرديم در دورافتاده ترين و محرومترين نقاط دنيا مردم را با اسلام و انقلاب اسلامي آشنا سازيم و ساختيم؛
17- ان ها اراده کرده اند اسلام دروغین را به نمایش بگذارند ( قضاوت و انتقاد هم در همان نقاط دور افتاده خوش است فقط ) ؛
18- ما اراده كرديم سطح شعور و درك سياسي و فرهنگي مردم ايران را به بالاترين سطح در دنيا برسانيم و رسانديم؛
18- ان ها اراده کردند با سرگرم نگاه داشتن مردم ، شعورش و درک سیاسی و فرهنگی را به اندک مسائل پیش پا افتاده محدود کردند و توانستند افکارشان را در دست بگیرند ؛
19- ما اراده كرديم سازمانهاي اطلاعاتي قدرتمند غرب و شرق را شكست دهيم و داديم؛
19- ان ها اراده کردند که در کشور اسلامی ، کثیف ترین سازمان اطلاعاتی را به وجود بیاورند که حتی به خودی هایشان هم رحم نمی کنند و اوردند ؛
20- ما اراده كرديم روحيه خودباوري و اميد به آينده اي روشن را در جوانان شكوفا كنيم و كرديم؛
20- ان ها اراده کردند تا سرزمین ایده ال یک جوان ایرانی خارج! ( هر جایی خارج ار مرز این کشور ) باشد ؛
21- ما اراده كرديم ارزشهاي انقلاب اسلامي و آرمان هاي امام راحل را زنده نگه داريم و داشتيم؛
21- ان ها اراده کردند که از ارمان های امام همان ها را مد نظر بگیرند که به نفعشان است و گرفتند ؛
22- ما اراده كرديم با وجود تحريم هاي بسيار، نظام اقتصادي كشور را تا حد امكان به بهترين وجه حفظ كنيم و كرديم؛
22- ان ها اراده کردند تا ما تحریم شویم و سپس ، از فائق امدن ان ها بر این تحریم ها ، قند در دلمان اب شود ؛
23- ما اراده كرديم اصول و مباني انقلاب خود را به دنياي مقهورِ ليبرال دموكراسي غرب صادر كنيم و كرديم؛
23- اگر منظورتان از دنیای لیبرال دموکراسی غرب کشور هایی همچون عراق و پاکستان و افغانستان است ، بله ، صادر کردیم ؛
24- ما اراده كرديم در جنگ نا برابر سايبري بر دشمن غلبه كنيم و كرديم؛
24- ان ها اراده کردند که سایبری ایران را در حد نامتعادل نگه دارند و در رابطه با غلبه کردن تنها فیلتر کردن را اموخته اند ( البته از قرار معلوم مشاهدات خود را تنها به چند بلاگ محدود کرده اند که این حرف را می زنند ) ؛
25- ما اراده كرديم فرهنگ شهادت طلبي و آرمان خواهي را در بين جوانان اين مرز و بوم گسترش دهيم و داديم؛
25- فرهنگ شهادت طلبی و ارمان خواهی یک بحث است و طاقت را طاق کردن و ایجاد شرایطه جان دادن با کمال میل از سر بی هدفی بحث دیگر ...
و اکنون :
و اما اکنون :
1- ما اراده كرده ايم از همه حيث كشور اول خاورميانه شويم و خواهيم شد؛
1- ان ها اراده کرده اند که هم چنان جهان سومی باقی بمانیم ، و خواهیم ماند. و ای کاش نگاهی هم به آمار و ارقام های مقایسه ای همین کشورهای خاورمیانه می انداختید تا حساب دستتان بیاید که ما کجا هستیم و آنها کجا ... ؛ (( از ملا نصرالدین پرسیدند مرکز دنیا کجاست ؟ گفت همین جا که من ایستاده ام . مردم تعجب کردند و گفتند از کجا این را میگویید ؟ گفت اگر شک دارید متر کنید ...))(( البته به یاد حرف امام جمعه مشهد هم افتادم که حساب کردند ان ها در سال 2011 هستند و ما 1389 ، طبیعی است که عقب باشیم ، هر چند زمانی که ان ها هم 1389 بودند ، از زمان حال ما عقب بوند ، پس دوست عزیز از این بابت مسئله ای نیست ...))
2- ما اراده كرده ايم زبان فارسي را بعنوان زبان علم و دانش در دنيا معرفي كنيم و خواهيم كرد؛
2- دقیقا کی این اراده را کرده اید ؟؟؟ آرزو بر جوانان عیب نیست ...؛
3- ما اراده كرده ايم كشوري به نام اسرائيل در جغرافيايي كره زمين وجود نداشته باشد و نخواهد داشت؛
3- ان ها اراده کردند با حرف های توخالی خود علیه امثال اسرائیل ، در حقیقت به ان ها خدمت رسانی می کنند ( جواب تکراری در مقابل حرف تکراری ) ؛
4- ما اراده كرده ايم آمريكا را در حوزه هاي مختلف سياسي و اقتصادي و فرهنگي شكست دهيم و خواهيم داد؛
4- و ما همچنان در سیاست نیز دوروئیم ... ( در ظاهر مشتاق نابودی ان ها هستیم و در سر ارزوی مذاکره با ان ها را می پرورانیم ) ؛
5- ما اراده كرده ايم مسلمانان جهان را از زير سلطه جهانخواران نجات دهيم و خواهيم داد؛
5- ان ها اراده کرده اند که مسلمانان و مسامانی همین ایران زمین را از بین ببرند و خواهند برد ، خدا به فریاد اجنبی اش برسد ؛
6- ما اراده كرده ايم كشور عزيزمان ايران را از لحاظ مايحتاج ضروري مردم خودكفا كنيم و خواهيم كرد؛
6- خدا کند ، ما که بخیل نیستیم ، البته تا کنون هرچه دیدیم ، گرانی و تورم و کوپن و ... بوده است. تنها کمی تعجیل ، تا دستمان از دنیا کوتاه نشده ما هم شیرین کام شویم ؛
7- ما اراده كرده ايم بزرگ ترين ارتش سايبري دنيا را داشته باشيم و خواهيم داشت؛
7- و دیدیم که چگونه یک کرم ناقابل (استاکس نت) پوشالی بودن این ارتش را به همه نشان داد . ارتشی که همه هنر آن کنترل کردن ایمیلهای مردم و فیلتر کردن سایتهای مختلف (البته با امکانات اهدائی از طرف شرکتهای نوکیا و زیمنس و ...) است . ارتشی که افتخارش هک کردن این سایت ان سایت و کارهائی که بیشتر به بازی بچه ها مانند است . انشالله خداوند همه ما را از خواب غفلت بیدار کند.... ؛
8- ما اراده كرده ايم چهره زيباي اسلام را از لكه هاي سياهي به نام بهائيت و وهابيت پاك كنيم و خواهيم كرد؛
8- ولی متاسفانه علیرغم این اراده ما، روز به روز بر توسعه و نفوذ وهابیت و بهائیت افزوده میشود . کافیست سری به شهرهای سنی مذهب در همین کشور خودمان بزنید . کشورهای دیگر پیش کش ....
دوست عزیز، با این اسلامی که امثال شما به مردم نشان داده اند ، باید به حال قشر عظیمی از همین ملت که از هر چه دین و اسلام است رویگردان شده اند، گریست . وهابیت و بهائیت نیز پیش کش.......... ؛
9- ما اراده كرده ايم فرهنگ حق طلبيِ برآمده از هشت سال دفاع مقدس را به استكبارستيزان عالم صادر كنيم و خواهيم كرد؛
9- ان ها اراده کردند تا به استکبار ستیزان عالم یاد بدهند مثال هشت سال دفاع مقدس چگونه قبرستان اباد کنند و کرده اند ؛
10- ما اراده كرده ايم ويراني هاي فرهنگي بازمانده از دوران قاجاريه و پهلوي و اصلاحات را بازسازي كنيم وخواهيم كرد؛
10- ان ها اراده کرده اند که تمامی دستاورد های 2500 ساله ی ایرانیان را به هیچ انگارند ؛
11- ما اراده كرده ايم روش توسعه و پيشرفت عدالت محور و همراه تعالي را به دنيا بياموزيم و خواهيم آموخت؛
11- با دستیابی به پائینترین نرخ رشد اقتصادی در منطقه ، بالاترین نرخ بیکاری ، بالاترین نرخ اعتیاد ، بالاترین رقم کشته شدگان در تصادف رانندگی ، بالاترین رتبه فساد اداری ، برترین سیستم ناسالم قضائی ، و بسیاری آمار و ارقام های تکان دهنده دیگر . این است آن مدینه فاضله ما و ام القرای جهان اسلام ... ؛
12- ما اراده كرده ايم كارتل هاي اقتصادي ظلم بنيان يهودي را در سراسر دنيا از بين ببريم و خواهيم برد؛
12- احتمالا این کار را با کمک اساتیدی همچون معاون اول رئیس جمهور و صادق محصولی انجام خواهیم داد !!!! ..... ؛
13- ما اراده كرده ايم نظام فعلي حاكم بر روابط بين المللي را كه مبتني بر نژادپرستي صهيونيستي است، تغيير دهيم و خواهيم داد؛
13 _ و بجای آن سیستم نژاد پرستی اسلامی را جایگزین نمائیم ... ؛
14- ما اراده كرده ايم قدس شريف را آزاد سازيم و خواهيم ساخت؛
14- راه قدس از کربلا میگذرد ...
15- ما اراده كرده ايم تحريم هاي بسيار سنگين و ناجوانمردانه دنياي استكبار را شكسته و بي اثر كنيم و خواهيم كرد؛
15- البته تا وقتی که پول نفت ( که سرمایه نسلهای آینده هم میباشد ) را داریم و از آن برای جبران هزینه های بی کفایتی خود خرج میکنیم ...
و نهايتاً
ما اراده كرديم دنيا را براي ظهور يگانه منجي عدالت گستر آماده سازيم و خواهيم ساخت
البته که این کار را می کنیم ، اما عده ی عظیمی با پر کردن شر در دنیا و عده ی بسیار انگشت شماری با دعا و اعمال خالصانه !!!
چند نکته :
دوست عزیز ، مطلب شما ، بیشتر به مطالب کتب درسی مانند است تا حقیقت روز !
و نکته بعد که بهتر است از ضمیر " ما " استفاده نکنید ، به برخی دلایل که مایل به باز کردنشان در اینجا نیستم ...
مطلب بعد اینکه شما در بیان نکاتتان به جای استفاده از منطق و دلیل ، تنها با کلمات بازی کردید ، کاری که من در پاسخ گویی انجام دادم ( البته بنده برای تک تک کلماتم دلیل دارم ، اگر مایلید ان ها را هم بیان می کنم ) و این روش درستی برای یک بحث منطقی نیست ...
و اینکه از شمار نکاتی که فهرست کردید ، کلی نگاه کنیم ،روی هم رفته 10 مورد جمع نمی شود و اکثر به یک معنا بود ...
و در اخر این هم قولی که داده بودم ، البته بابته تاخیر شرمنده ام ...
این شما و این حقایق روز ...
انتخاب راه با خودتان است ...
در پناه حق ...
سه شنبه سی ام آذر 1389
منتظران مهدی ، به هوش ، حسین را منتظرانش کشتند ...
منتظران مهدی ، به هوش ، حسین را منتظرانش کشتند ...
هر چند كه خسته ايم از اين حال ، نيا !
شرمنده ! اگر ندارد اشكال ، نيا !
ما خط تمام نامه هامان كوفي است
آقاي گلم ، زبان من لال ، نيا !
جلیل صفربیگی""
سلام و درود بر دوستان خوب و همیشگی !!!
گمان می کردم با اتمام کلاس هایم مشغولیاتم به طور چشم گیر کاهش می یابد اما حال دریافتم که اشتباهی محض بیش نبود !!!
در این مدت که نزدیک به یک ماه است ، درگیری برایم پیش امد ، هنوز که هنوز است ، خسته ام !!
و همچنین در این ایام تنها فرصت برای تایید ثبت نظر ها را داشتم ، اگر بیشتر بود از خدایم بود که ان را در حال مکاتبه با دوستان خوبی چون شما بگذرانم !!!
دو یا سه روزی است که صاحب وقت ازاد شدم !!!
واقعا شرمنده ام که چون شما توان پاسخ گویی با سرعت را ندارم !!!
پیشتر به همین علت رو سیاه بودم اما دوباره طلبه عفو می کنم ، به قول بنده خدایی به امید معجزه ...
با جا به جایی هم محدودیت هایم برای دسترسی به اینترنت بیشتر شده ، خیلی ناراحتم که نمی توانم دوستی را خبر کنم برای اپ ...
هر که سر بزند ، بزرگی می کند ...
از موضوع اصلی زیاد دور نشویم ...
به امید خدا یارانه ها هم که در راه است و نسیم و گل و بلبل خبر از جیب پر پول می دهند ...
یک نکته ، نا گفته نماند ، رئیس جمهور محترم جمهوری اسلامی میهنمان ، اقای دکتر محمود احمدی نژاد ( لعنت الله علیه ) فرمودند : این پول ، پول امام زمان (عج) است ، پول امام زمان (عج) هم برکت دارد ، پس چه بهتر که در مصرف درست ان کوشا باشیم ، و ان را با پول حرام یک جا نکنیم !!!
دوستان خلاف کار ( شرمنده ، جسارت نباشد ) از این به بعد پول شما شد حرام ، پولی که برای یارانه ها در نظر گرفته شده از اب پاک ، پاک تر است !!!
این هم نکته ای بود لازم به ذکر ، نه از زبان بنده ، بلکه از زبان رئیس جمهور محبوبمان !!!
بعد از سخنرانی عزیز دل مادرم گفتند زمانی که بچه بودیم به یاد دارم که پدرمان دائم در حال ساکت کردن ما بود تا بتواند نرخ کپن ها را بفهد ، حالا تاریخ تکرار شد و ما هم باید دائم گوشمان به تلوزیون باشد تا نرخ یارانه ها را دریابیم !!!
هم کیفیت مواد بالا رفته است ، هم وضعیت سواد بالا رفته است ، شلوار تمام خلق پایین آمد ، تا دامن اقتصاد بالا رفته است!
با امدن یارانه ها میبینیم که مشکل تنها برای برق و نان بود ، یا خون های بی گناهی که بر روی زمین ریخته شدند ، حرف دگر داشتند ...
هر چند اگر بعضی ها هم مشکل نان داشتند ، با ۴ هزار تومانی که عزیز دل دستور دادند برای خرید نان به پول یارانه ها اضافه شود ، فکر کنم دیگر جای اعتراض نیست ...
من خودم شنیدم که گفتند این مبلغ را اضافه می کنند تا مردم نان خوب بخورند ( به قول معروف بروید و حالش را ببرید )
این مردم تا جایی که یادشان است در تاریخ گشنگی کشیده اند ، خیر از زن و بچه اش ببیند که پول نان شبمان را به راه کرد !!!
حال یک فتوا از اقای مملکت :
اقای خامنه ای فرمودند : یارانه ها هدیه ایست از سوی جمهوری اسلامی به مردم و خمس به ان تعلق نمی گیرد !!!!!!!!!!!!!
در شهرستان ها که تا خبر رسید یارانه ها قابل برداشت است ، در بانک ها هوا برای تنفس پیدا نمی شده ، مگر اینکه اقایون پشیمان بشوند و برداشت را غیر ممکن کنند تا پول در حساب ها بماند و بخواهد خمس بگیرد و الباقی ...
از «هیچ» تمام شهر برخوردار است ، چون مخزن مشکلات استکبار است ، بی علت نیست این زمین خوردنمان ، شاید مشکل ز تنگی شلوار است!
این قسمت برای من خیلی جالب بود ، دوست دارم شما هم کمی روحتان شاد شود ، پس می گویم !!!
رئیس قوه ی قضایی گفتند : بعضی ها اعتراض دارند که چرا به پرونده ی فتنه گران و سرانشان درست رسیدگی نمی کنید و ان ها را اعدام نمی کنید (!) ، یا این کار را می کنید یا ما خودمان دست به عمل می زنیم !!!
اولا که برادر من این حرف ها چیست که می زنید ، ما از یک سال پیش در حال رسیدگی به پرونده ی انان هستیم و ...
حال چند نکته :
1) اینکه این بعضی ها چه کسانی هستند ؟
جواب : در میان روحانیون گروهکی به وجود امده که به گوش بنده رسیده بعد از دادن این نامه دستگیر شدند و در حال حاضر هم در زندان به سر می برند !!!
2) منظور اصلی از درست رسیدگی کردن ، چیست ؟؟؟ 1) عدالت 2) اعدام
جواب : از قرار معلوم گزینه ی دوم !!!
3) مملکت چقدر هر کی به هر کی است که این بعضی ها که معلوم نیست کدام انسان های با فهمی هستند ، به خودشان اجازه برای دست به کار شدن می دهند ( احتمالا از سوی امام زمان ) و برای انجام عدالت (!) و رساندن حق به حقدار (!) بی تابی می کنند !!!
هر چند قانون جدید است که حتی استقاده از صلاح سرد نیز اعدام دارد !!!
پس فتنه گران گرام و عزیزانی که مخل امنیت دولت ( امنیت دولت نه امنیت ملت ) بودید و برای براندازی دولت دست به کار شدید و بر علیه این نظام خدایی دست به عملی زدید ، نگران نباشید ، چرا که قانون اساسی نیز با ماست ...
و نکته ی اخر اینکه با وجود این همه دستگاه ها و قاضی های متعدد هنوز که هنوز است به پرونده ی چند قتنه گر رسیدگی نشده ...
جای تعجب است ...
البته چیز جدیدی نیست ، برای مثال ، همه از پرونده ی خانم شهلا جاهد با خبریم ( به علت برخی دلایل ، قصد دارم تا پستی را راجع به این موضوع اختصاص می دهم ، با شرح کامل ) 8 سال ، مدت کمی نیست ، یعنی فکر می کنم برای رسیدگی به پرونده ی قتلی 8 سال خیلی خیلی هم زیاد است ، بگذریم از پشت پرده ها ...
اما خوب ، اینجا ایران است و هیچ چیز غیر ممکن نیست ...
من درد در رگانم٬
حسرت در استخوانم ٬
چیزی نظیر آتش در جانم پیچید .
سر تا سر وجود مرا گویی چیزی بهم فشرد
تا قطره ای به تفتگی خورشید جوشید از دو چشمم .
از تلخی تمامی دریاها در اشک ناتوانی خود ساغری زدم.
آنان به آفتاب شیفته بودند زیرا که آفتاب تنهاترین حقیقتشان بود ٬
احساس واقعیتشان بود ٬
با نور و گرمیش مفهوم بی ریای رفاقت بود ٬
با تابناکی اش مفهوم بی فریب صداقت بود .
ای کاش می توانستند از آفتاب یاد بگیرند
که بی دریغ باشند در دردها و شادیهاشان حتی با نان خشکشان
و کاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند .
افسوس آفتاب مفهوم بی دریغ عدالت بود آنان به ابر شیفته بودند
و اکنون با آفتاب گونه ای آنان را اینگونه دل فریفته بودند .
ای کاش می توانستم خون رگان خود را من قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند ٬
ای کاش می توانستم یک لحظه می توانستم ای کاش ٬
بر شانه های خود بنشانم این خلق بی شمار را
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست و باورم کنند ٬
ای کاش می توانستم...
"احمد شاملو"
ای کاش ...
با امید بهبودی ...
و در اخر هم از دوستانی که منتظر جواب از بنده هستند واقعا و از تهه دل عذر خواهی می کنم چون امکاناتش را ندارم ، البته در حال تلاش برای رو به راه کردنش هستم ، دعا کنید زود تر درست شود ، بنده هم از شر این عذاب خلاص شوم و زود تر پاسخ تک تک شما عزیزان را بدهم ...
یا حق ...
یکشنبه سی ام آبان 1389
ایت الله شیرازی : بسیج باید بسیج بماند !!!
سلام و درود بر ایران و ایرانی
ایت الله شیرازی : بسیج باید بسیج بماند !!!
نمیدانم اغاز هفته ی بسیج را تبریک بگویم یا ...
با امید به اینکه سریال مختار نامه را پیگیر هستید ، چند خطی را راجع به ان می نویسم و به مقایسه ی کوچکی می پردازم ...
در یکی از قسمت ها نشان داد که عبید الله ابن زیاد با دادن سکه و وعده و جلو انداختن همسران سربازان و یاران حق ، ان ها را با حیله ، به تبعیت از خود کشاند !!!
داشتم این حادثه را با زمان حال مقایسه می کردم !!!
چه شباهته عجیبی میان این حادثه و حادثه ی بسیجیان حاضر است ...
وعده ی هایی که به بسیجیان دادند ( پرداخت حقوق عقب افتاده ی باز نشستگان ، دادن یک دستگاه موتور سیکلت همراه با تشکیلات دیگر مانند باتوم و غیره ، امتیازات برای ورود به دانشگاه ، حقوق ماهیانه ، پرداخت مقداری مبلغ هنگفت ( تنها مقداری ) بابته زدن هر ضربه بر سر یا دیگر اعضاء ملت ، دادن کارتی که با نشان دادن ان در رستوران ها و فروشگاه ها تخفیفاتی قائل می شوند و و و ... ) خوب بنده هم بودم جان نسار رهبر می شدم ، یا عملیات انتحاری می رفتم ، بسیجی که سهل است ...
یا در قسمت اخر نشان داد که ابن اشعث به مسلم وعده داد که اگر تسلیم شوی خودم شفاعتت را می کنم ، اما عاقبت چه شد ....
دکتر و دوستان هم دائم قول می دهند اما زمان عمل و وفا به عهد کی برسد ... ؟؟؟؟
تاریخ در حال تکرار است و تکرار ...
کی عبرت بگیریم ، الله اعلم ...
یک خبر امشب شنیدم که بسی دلم شاد شد بس که خندیدم ...
قرار است پژو اقای دکتر را به مزایده بگذارند و پولش را برای کمک به ملت و در راه اسلام به خزانه ی دولت ببخشند ...
جمله ی اخر گوینده برایم جالب بود : هر چند این وسیله مبلغ خیلی زیادی ندارد اما وسایل افراد مشهور و محبوب بحث جدا دارد ...
دستم را به جیب کردم ، یک صد تومانی پاره پیدا کردم ، به امید خدا بنده هم شرکت می کنم در این امر خدا پسند البته اگر ریا نباشد ، هر چه باشد عزیز دل است و تاج سر ...
برای پایان هم مطلبی گذاشتم ، طنز است یا چیز دیگر ، قضاوت با شماست...
امريكا
: شما خلاف مي كنيد.پليس شما را دستگير ميكند.احياناً آن وسط مقاديري مشت و لگد توسط افسر پليس دريافت ميداريد؛ يك نفر از اين صحنه فيلم ميگيريد و در اينترنت پخش مي كند. صحنه ضرب و شتم شما از 222 كانال خبري و سياسي پخش مي شود. پليس رسوا مي شود .پليس از مردم امريكا عذرخواهي مي كند.پليس 15 ميليون دلار به شما غرامت مي دهد.شما نيز به خاطر جرمي كه مرتكب شده ايد مجازات مي شويد.
ايتاليا: شما خلاف مي كنيد. پليس شما را دستگير مي كند. شما به پليس رشوه مي دهيد. شما آزاد مي شويد!
فرانسه: شما خلاف مي كنيد اما پليس شما را دستگير نمي كند چون فعلاً به خاطر حقوق پايينش در حال اعتصاب است.
انگليس: شما خلاف مي كنيد و پليس يك مسلمان سياه پوست عرب را به جاي شما دستگير مي كند.
آلمان: شما خلاف مي كنيد و سگ هاي پليس ردتان را پيدا مي كنند و شما را دستگير مي كنند.
سوئیس: شما خلاف نمي كنيد .پس نيازي به حضور پليس نيست.
عراق: شما خلاف مي كنيد.پليس شما را دستگير مي كند.در حين دستگير شدن بمبي كه در جورابتان جا سازي كرده ايد منفجر مي كنيد و به همراه پليس مي ميريد.
چين: شما خلاف مي كنيد. شما اعدام مي شويد!
امارات: شما حال و حوصله خلاف نداريد و به جايش با همراهي پليس ،از كشور هاي همجوار دختر وارد مي كنيد!
هندوستان: شما خلاف مي كنيد.پليس شما را دستگير مي كند و شما عاشق دختر رئيس پليس مي شويد و توسط اون دختر از زندان فرار مي كنيد و در حاليكه دو تايي آواز ميخوانيد و دور درخت مي چرخيد و روسري دورگردن معشوقه تان مي پيچيد و هي دستش را مي گيريد و مي كشيد و ول ميكنيد به دوردست ها فرار مي كنيد.
هلند: از آنجا كه همه كار هاي خلاف در اين كشور خلاف محسوب نمي شوند بنابراين شما (این قسمت سانسور شد) ... را هم كه به يكديگر پيوند بزنيد باز هم خلاف محسوب نمي شود و پليس دستگيرتان نمي كند!
روسيه: شما خلاف مي كنيد اما قبل از آنكه توسط پليس دستگير شويد توسط گروه هاي رقيب كشته مي شويد.
و ...
ایران: شما خلافي نمي كنيد اما پليس شما را دستگير مي كند. شما ناپديد مي شويد. يك هفته مي گذرد و خبري از شما نميشود. دو هفته مي گذرد و كسي خبري از شما ندارد. پليس دستگيري شما را تكذيب مي كند. قوه قضائیه نسبت به وجود شما ابراز بي اطلاعي مي كند. بيمارستان ها و زندان ها و پزشكي قانوني هم از شما خبري ندارند.در پايان هفته سوم يك سايت محارب و ... و ... و ... و حرمت شكن مكان دقيق دستگيري ، همراه با فيلم ضرب و شتم تان را پخش مي كند.
پليس از طريق222 کانال خبري و سياسي اين اتفاق را تكذيب مي كند و فيلمبردار اين صحنه را تحت تعقيب قرار مي دهد! شما هم بالاخره يه بلايي سرتان مي آيد. نگران نباشيد میت رو زمین نمی مونه !!!
تنها برای طنز :با هدفمند شدن يارانه ها ريختن آب پشت سر مسافر حرام است همان تف كافيست ...
یا حق ...
.چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389
به نام خدا ی پدر ایران زمین ...
به نام خدا ی پدر ایران زمین ، اغاز می کنم
دروغ را برخواهم چید ، منش را به دانایی خواهم رساند ، آزادگان را آفرین خواهم گفت و برای مردگان آمرزش بسیار خواهم کرد ...تا هست سرزمین اهورایی من آسمانی باد ... کوروش کبیر
با سلام خدمت همه ی شما عزیزان !!!
امروز سالروز میلاد کـــورش کبـــــــــــیر است. مردی که 2564 سال پیش به انسان بودن افراد احترام می گذاشت. به یاد پدر ایران زمین .....
با این مناسبت این پست را از سر میگیرم !!!
قبل از شروع ، ضروری میدانم تا بار دگر از دوستان خوبی که همواره به یاد هستند ، تشکر کنم !!!
خیلی وقت پیش داستانی جالب خواندم ، بیان می کنم به امید اینکه شما هم مثل من استفاده کنید !!!
داستانی است برای درک به وضوح وضعیت فعلی در کشور !!!
يه روز يک مرد ضعيف و لاجون و ناشناسی كه خيلي هم ادعایش مي شد از يک ده گذر مي كرد ! همان طور كه مشغول قدم زدن بود ، با هر ادمي كه برخورد مي كرد ، ان را ناراحت و غمگين و ازرده مي ديد ! از روي كنجكاوي از يكي از اهالي ده ماجرا رو جویا می شود و از او شرح علت را می خواهد ! مرد روستايي گفت : يك لاته بي سر و پا ، هر روز سر يكي كوچه های ابادي مي ايستد و مزاحم مردم و زن و بچه هاي ما ميشود ! هيچ كس هم زورش به او نمي رسد ! همه طاقتشان تاق شده ! شب و روز براي ما نگذاشته لامذهب ! مرد فکری کرد ، پیش خودش گفت اگر من به اینان کمک کنم ، خودی هم نشان می دهم و اسمی به جای میگذارم !! به روستایی گفت : من هر جور که هست کمکتان می کنم !! مرد روستایی خوش حال شد ! مرد برق امید را در چشمان ان روستایی به وضوح می دید !! سرانجام انشب را به این نیت به اصرار مرد روستایی در خانه ی او و با کلی پذیرایی ، سپری کرد و صبح زود به دنبال ان لات رفت ! پس از كمي جست و جو در ده ، او را يافت ! نفس عميقي كشيد ! سينه اش را جلو اورد و سعي كرد قد خود را بلند تر از اني كه هست نشان بدهد ، به سمتش حركت كرد . لات مشغول ديد زدن خانه هاي مردم بود . مرد ضعيف هنگامي كه جلوي لات رسيد ، گفت : اااهاي ، ان لاتي كه همه جا سخن از اوست و همه از دستش به تنگ امدند ، تو هستی ؟ لات بدون هيچ عكس العمل ، همچنان مشغول كار خود بود ! مرد اين بار با صدايي بلند تر گفت : با تو هستم مردك !! تو هستی كه مزاحم زن و بچه ي مردم مي شوي ؟ لات سرش را كمي به سمت مرد چرخاند و گفت : برو پي كارت عمو جان ، برو !! مرد با خشم بيشتر فرياد مي زد و مي گفت : جواب مرا بده ! اين چه طرزه حرف زدن با يك مرد با شخصيت است ؟! مرد هم چنان فرياد مي زد و دست هايش را در هوا مي چرخاند و تهديد مي كرد ! اما لات بدون هيچ عكس العملي به كار خود ادامه مي داد و مرد را به حساب نمي اورد !! تا جايي كه صبر لات تمام شد و مرد زرد روي را به زمين كوبيد و پايش را روي سينه ي او گذاشت !!
مرد كه از ترس رنگ به چهره اش نمانده بود ، با دست و پا زدن زدن سعي مي كرد خود را نجات دهد ! مردم همه جمع شده بودند ! مرد روستايي نيز امده بود و با تعجب ، با نگاه هاي خود ادامه ي ماجرا را دنبال مي كرد و حركات مرد زرد روي را زير نظر داشت ! هيچ كس جرات نداشت حرفي بزند يا حركتي بكند ... مرد كه ديد ديگر ابرويش رفته به هر چيزي متوصل مي شد تا بيش تر از ان ابرويش نرود ! سرانجام پس از مدتي دست و پا زدن ، مچ پاي مرد لات ، كه روي سينه اش بود را گرفت و گفت : بگو غلط كردم تا ولت كنم و با زور سعي داشت پاي لات را از روي سينه اش جا به جا كند ! لات زد زيره خنده و مردم هم پشتوانه ی او شروع به خنديدن كردند ... به جز مرد روستايي كه با بغض مرد زرد روي را نكاه مي كرد ! چه روياهايي در سرش پرورانده بود ! سخت است كه ادم تمام ارزوهایش را نقش بر اب ببيند !!! مرد كه ديد ديگر ابرويي برايش نمانده ، شروع به اصرار بر حرف خود كرد و همان طور ادامه مي داد و مي گفت : نشنيدم كه بگویي غلط كردم !! سريع باش ، من وقت ندارم ! بگو تا ولت كنم ! لات از شدت خنده بدنش شل شده بود و مرد از فرصت استفاده كرد و خودش را از زيره پاي او بيرون كشيد و نجات داد !! بلند شد و خودش را تكاند ! و در حالي كه مشغول بود ، گفت : اگر بيایم و ببينم كه اين جا ایستاده ای و كارهاي معمولت را تكرار مي كني ، فردا هم همين بساط هست هاا ! گفتم كه حواست باشد !!! و جمع را در حالي كه از شدت خنده توان ايستادن نداشتند ، در حالی که همچنان خودش را می تکاند ، ترك كرد !!! مرد روستايي نيز توفي به زمين انداخت و در جهت مخالف مرد زرد روي راه برگشت را پیش گرفت !!!
این هم از این ماجرا !!!
به حتم از ولخرجی های دوستان عزیز ما هم که در لبنان و قم و امثالهم خبر دارید
و از از اینکه دیگر سوخت هواپیمایی هم نمی دهند اطلاع دارید....
به گمانم باید مثال گذشته سفر با اسب و قاطر را رواج دهیم ، چون با این وضع که پیش می رویم کم خرج ترین راه ممکن است ...
نقل از کوروش کبیر :
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای تنم قسمتی از خاک ایرن شود.
با حرف مفت و تهدید ، امار فروش اسلحه را در امریکا بالا می برند و زبان صهیونیستی ها را دراز تر می کنند !!!
نمی دانم دانسته یا از سر جهل ، اما هر چه هست به باد دادند !!!
کجاست کوروش کبیر که ببیند این خاک که سهل است ، مردمانش را هم دارند به هیچ و پوچ می فروشند !!
کجاست که ببنید به قول اقای رحیم مشایی کوروش زمان چه کرد با این سرزمین !
ازاده ای وجود ندارد ، تنها مرده است و مرده ...
خوشا به حال انانی که جسمشان را هم از این دنیا بردند !!!
آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ دانش آموزان هم مدت هاست به تصویب رسیده ؟ آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی نام کوروش کبیر و داریوش را نخواهند شنید ؟ آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست !!!
درد من حصار بركه نيست ، درد من زيستن با ماهياني است كه فكر دريا به ذهنشان خطور نكرده است !!!!!
هنوز اندر خم کوچه هایشان مانده ایم ...
به کوروش چه خواهیم گفت ؟ اگر سر برآرد زخاک ؟؟؟ اگر باز پرسد ز ما چه شد دین زرتشت پاک ؟ چه شد ملک ایران زمین ؟ کجایند مردان این سرزمین ؟ چرا حال ایران زمین ناخوش است ؟ چرا دشمنش اینچنین سرکش است ؟ چرا ملک ایران تاراج میشود ؟ دلیرانش چرا دربند میشوند ؟ بگو کیست این ناپاک مرد ؟ که بر تخت من اینچنین تکیه کرد ؟
برخيز و ببين كه ملك تو ويران شد ، هر چيز نخواستي برايش آن شد ، از پيكره شير ژيانت حالا يك گربه فقط نشان آن ايران شد...
اندکی صبر ، سحر نزدیک است ...
یا حق ...
سه شنبه ششم مهر 1389
اللهم عجل لولیک الفرج
الهی اگر نجابت کنیم و صبوری ، ساده فرضمان می کنند و گوش هایمان را پر از انبوه تفاسیر می نمایند .
اگر به مصداق " خود کرده را تدبیر نیست " به خود مشغولیم و دم بر نمی اریم ، خشنود خوانده می شویم و سکوت حاصل از بی نفسیی مان را از رضایت میبینند .
صاحبا ! سکوتم را ببین و به برداشت خودت تفسیر نکن که این سکوت صدای یک نفس بریده است نه رضایت یک راضی ...
اری بی نفس شده ایم . از بس پی نان و اب و ودیعه مسکن و اجاره دویده ایم ، نای حرف زدن نداریم !
و در این دویدن های مکرر ، پایمان به درد خار های مسیر خلیده است و برای تسکین این درد و تصور بی درد شدن ، دود ها احاطه مان کرده و در ازدحام این دود ها گم شده ایم .
ای کاش به جای تصویر نمودن نمودار های کاهشی نرخهای تورم ، بیکاری ، توسعه ، تولید ، فروش و هزاران دغدغه به جای دولتمرد اول ایران برای اخذ رای ، کسی بود تا امار خنده های از ته دلمان و خوابهای بدون کابوس شبانه مان را می شمرد و نمودار می کرد .
هق هق گریه های مادرانی که نظاره گر فنای تدریجی فرزند خمارش است را تفسیر می نمود .
ارزو های مسلم و به حق جوانان و حسرت های به دل مانده خوانواده شان را غم میخورد .
نگاه های به زیر و شرمنده مرد خوانواده را به خاطر دستهای خالیش در برابر کوه بدهی معنا می کرد .
خلوتهای به تاراج رفته عمرمان با معبود و سرسری شدن عبادت هایمان را نگران بود .
چشمان تر به نا امیدی نشسته بیماران لا علاج را به دلیل نبود امکانات مرهمی میشد و بی عاطفه شدن و بی مسئولیتی دلهای پر از احساس را می پرسید .
و سختی جان کندن عشق و صداقت زیر پای دروغ را غم میخورد ...!
اعتراف میکنم که گاه گاه از مشکلات زندگی خسته میشوم و انسانیتم کمرنگ میشود
اعتراف میکنم در مقابل آنچه آزارم میدهد به شدت تحلیل می رود
ای خدامگذار به سبب خستگی هایم کسی را آزار دهم
مگذار که مقاومتم را از دست بدهم و نا امید شود
مگذار آنچه را که حق میدانم،به آن علت که آن را بد میدانند کتمان کنم.آمین
سلام و درود بر همه ی شما عزیزان !!!
از همه ی شما ممنونم که در نبودم هم به یاد من بودید و با نظراتتان مرا یاری کردید !!!
طبق معمول حرف های بی منطق بعضی ها را هم شاهد بودم ، گرچه عادت کردم اما پذیرشش هنوز که هنوز است ، سخت است !!!
به هر حال خواستم خبر دهم که سالم باز گشته ام !!!
و اما اخبار به روز !!!!
اول اینکه مطلبی در باب موضوع وبلاگ از مشهد برایتان باز گو کنم !!!
روز دوم اقامت ( روز پنج شنبه ، اول مهر ) برای خرید شیء ضروری گذرمان به بازار رضا افتاد !!!
به طبقه ی دوم رفتیم که با صحنه ی عجیبی رو به رو شدیم !!!
اکثر مغازه ها بسته و عده ی زیادی بیرون مغازه ها تجمع کرده بودند و در این سفر از دیدن برادران انتظامات هم بی نصیب نماندیم هر یک دقیقه یک بار میان جمعیت رفت و امد داشتند و هراز گاهی هم دست دراز می کردند میان جمعیت و گوشی را می گرفتند و بعد از پیچاندن او را از لا به لایه جمعیت با فشار بیرون می کشیدند و می بردند ، کجا دیگر خدا داند !!!
خدا را شکر مغازه ای که با ان کار داشتیم باز بود !!!
از فروشنده پرسیدیم که ماجرا چیست ، گفت : دولت می خواهد مالیات ارزش افزوده بگیرد ، طلا فروشان هم کار را تعطیل کردند و به نوعی اعتصاب کردند !!!
به روی مبارک خود نیاوردیم و از این ماجرا حدود 4 روز گذشت که در اخبار دیدیم اقای وزیر اقتصاد فرمایش می کردند که مردم از این طرح مالیات ارزش افزوده استقبال کردند و اسناف هم خیلی همراهی می کنند و باقی دروغ ها !!!
خوب است با چشم خود دیدم وگرنه فکر کنم باورم می شد !!!
عجب دوره زمانه ای شده ...
در مملکته اسلامی راست راست راه بروی و دروغ بگویی ، نوبر است دیگر ...
البته گوشمان عادت کرده به این حرف ها ...
یکسری که اقای خمینی را قبول دارند لازم به ذکر است که ایشون گفتند پول مالیات حرام است !!!
جای یک سوال برای بنده ی حقیر پیش امد !!!!
اگر این اقایون ادعا دارند که ادامه دهنده ی راه مثلا امام اند ، پس این کار هایشان یعنی چه !!!
اگر اعتقاد ندارند پس چرا در مقابل پاره کردن عکس امام رگ غیرتشان به چه پهنا بیرون می زند و کلی سرخ و سفید می شوند و برخورد شدید می کنند و از این اقا دفاع می کنند ؟؟؟
راجع به این موضوع دیگر اظهار نظر نمی کنم چون به قول پدرم این ماجراها مانند اشی گندیده است که هر چه به هم بزنی گند بودنش بیشتر خود نمایی می کند !!!
یک خبر دیگر هم اینکه همه مطلع اند که ما در تحریم شدید قرار داریم !!!
یکسری ها می گویند نگاه کن این حکومت در این تحریم ها چگونه این مملکت را اداره می کند که اب در دل ما تکان نمی خورد و تمام فشار ها بر دوش مسئولین است و هیچ کس احساس نمی کند که تحریم است ... اخه برادر من ، من و شمایی که هنوز انجور که باید وارد مملکت نشدیم هنوز فشار ها را درک نمی کنیم اما پدران ما که باید چقدر تومان پول بنزین ازاد بدهند و چقدر تومان پول میوه های صادراتی بدهند و فلان قدر باید اجاره خانه بدهند و فلان قدر باید مالیات پرداخت کنند و فلان قدر پول گوشت و اب و برق و حقوق کارمندان و و و ان ها فشار زندگی را می فهمند ، پس بهتر است اظهار نظر نکنید
چه کسی میگوید که گرانی اینجاست ؟
دوره ارزانی ست
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
آبرو ... قیمت یک تکه نان
و دروغ ... از همه چیز ارزان تر
و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت جان هر انسان
(دکتر علی شریعتی)
حالا یک مطلب جالب اینکه در تلوزیون می گویند امریکا و دیگر کشوران با تحریمشان هیچ غلطی نمی توانند بکنند ، از انطرف اقای رئیس جمهور یواشکی و بی سر و صدا برای دولت امریکا نامه می نویسد و اعلام امادگی برای مذاکرات می کند !!!
خاری از این بیشتر ؟؟؟
بعد از ان طرف رهبر اعلام می کند کار دولت گرچه خطاست اما این وظیفه ی ماست که باید دفاع کنیم !!!
به جای تذکر دادن ، سکوت کن و دفاع کن ...
این جا ایران است
حکومتش حکومت امام زمان است
بر مبنای قران است
رهبریش رهبر مستضعفین جهان است
قوت غالب مردم ، نان است
بهای نان به قیمت جان است
ثروتش برای فلسطینیان است
دانشگاهش ستاره باران است
جای روشنفکرانش زندان است
هرکه فریاد بزند از کافران است
انچه روز به روز ارزان می شود جان انسان است
!!!!به هر حال خوب و بد و حلال و حرام ، در این مملکت اتفاق می افتد !!!
باشد به امید روزی که اماممان ظهور کند و در دنیا تنها خوبی باشد و حلال !!!
اللهم عجل لولیک الفرج
یا حق ...
سه شنبه سی ام شهریور 1389
وداع لحظه ای ...
بنده تا هفته ی دگر دسترسی به اینترنت نخواهم داشت و فارغ از شما دوستان و این وبلاگم !!!
امام رضا (ع) این بنده ی حقیرش را طلبیده ...
شرمنده زمان به حلالیت طلبی و طلبه عفو و خداحافظی نرسید ...
تا جایی که در توانم باشد تا صبح جواب کسانی که لطف دارند به بنده را خواهم داد اما اگر جواب بعضی از دوستان را ندادم باور کنبد زمان برایم تنگ است ، عمدی نیست ...
انشاالله بعد از بازگشتم ( اگر سالم برگردم ) از همه تشکر خواهم کرد !!!
التماس دعا ...
یا حق ...
یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389
حق یعنی خدا
به نام خدا !!!!!
زندگی ، هدیه ی خداوند است به تو ... و شیوه ی زندگی کردن ، هدیه توست به خداوند !!!
پس همیشه بهترین باش ... اگر خدا را دوست داری !!!
سلام به همه ی هموطن های گلم
!!!از همه ی کسانی که در بحث ها ، منطقی و با ادب شرکت می کنند ، یک دنیا تشکر می کنم
!!!و از کسانی هم که ناشناس و با کمال بی ادبی نظر می دهند باز هم ممنونم ، ممنون از اینکه بی تفاوت رد نمیشوند
!!!به هر حال خدا را خوش می اید اگر کمی طرز بیانتان را عوض کنید
...تا جایی که در توانم باشد سعی می کنم جواب دوستانه عزیزم را سریع بدهم اما به بزرگیه خودتان ببخشید اگر به دلیل مشغله ی زیاد کمی تاخیر می کنم
!!!و اما میرم سر بحث اصلیم ...
می گویند ، وطن فروشی !
می گویند ، روی مغزت کار شده !
دعا می کنند به جانم که خدا هدایتت کنه !
می گویند که بنده جوگیرم !!!
که برنامه های ماهواره و سایت های غیر اخلاقی رو شمای بی جنبه تاثیر گذاشته !!!
و و و
حرف ها بسیار است و وقت برای گفتنشان تنگ ...
بنده نه کافرم نه ضد دین و نه ضد وطن و ... من هم مثله همه ی شما دیدگاه هایی دارم که تنها بیانشان کردم ...
تا اینجا هم که به حمدالله حرفی داشتم برای گفتن ...
راستش رو بخواهید با یکی از دوستان چندی پیش بحثی شد راجع به دین ...
به ایشون گفتم که باید از حق دفاع کرد به هر نحوی و متناسب با زمان ، در پایانه حرف هایم هم گفتم که در این دوره باید بین بد و بد تر انتخاب کرد زیرا که خوبی وجود ندارد ...
به من گفتند که اگر باید از حق دفاع کرد پس چرا باید اسیر بد و بدتر بود ؟؟؟
اعتراف می کنم هنوز که هنوزه پاسخی پیدا نکردم ... فقط در جواب حرفشان را تایید کردم و گفتم بحثه بد و بد تر با دفاع از حق جداست !!!
بد و بدتر را با سیاست می سنجم اما حق را با دین ...
در سیاست باید بد و بد تر را انتخاب کرد ... البته در قدم اول باید شناخت !!
ولی معیار حق را من با اسلام می سنجم !!!
به اکثر دوستان گفتم باز هم اینجا بازگو می کنم من تنها یک منتقدم که در شرایط مختلف هم بد و هم بد تر را زیر نقد می برم !!!
اگر فعلا شاهد نقد یکطرفه ی بنده هستید می گویم چرا !!!
زیرا که دینم در خطر است ...
دینی که سال ها به خاطره قرائت اسمش چه خون ها که پایش ریخته نشد ، اما حالا چه ساده و مفت به زبان می اید ...
چه ساده مفت بر زبان می اید و چه ساده و مفت بازیچه قرار می گیرد و می شود منبع درامد بعضی ها ...
حق یعنی این ها ...
حق یعنی بر ملا کردن هر انچه که دیگران از گفتنش هراس دارند اما من نه ...
حق یعنی پشت پرده ی اقایون نه یک مشت حرفه بی عمل ...
( این حرفم مربوط به هر کسی که بگید هست )
حق یعنی خدا ...
حق یعنی کتابه خدا ، قران و کاملترین دینش ، اسلام ...
معیار سنجش بنده این ها هست نه فقط به صرفه ظاهر ...
بعضی ها می گویند با این کارت انقلاب را زیر سوال می بری !!!
در جوابه ان دوستان عزیز می گویم اگر به اشتباه بودنه انقلاب هم پی ببرم ان را هم زیر سوال خواهم برد و هراسی ندارم ...
انقلاب کرديم تا سياستمان ديني شود... دينمان سياسي شد
!انقلاب کرديم تا اقتصادمان انساني شود... انسانيتمان اقتصادي شد
!انقلاب کرديم تا خيابان هايمان شريف شوند... شرافتمان خياباني شد
!انقلاب کرديم تا رنگ آزادي را ببينيم... اسارت رنگ شده را ديديم
!...
انقلاب کرديم تا دردهايمان درمان شود... درد بي درمان گرفتيم
دوست دیگری گفتند که فکر نکن با این حرف های تو ، مملکتت درست میشود در جوابه شما یک نکته رو عرض کنم که بنده فعلا کاره ای نیستم و در این انبوه جمعیت به چشم نخواهم امد که به چهار تا کلمه ای که من در این وبلاگ می گذارم ، مملکتم درست شود و دوباره جان بگیرد مطمئن باشید که حرف های من درصدی تاثیر نخواهد داشت اما در حال حاضر بیشتر این از دستم ساخته نیست ، البته نه اینکه نباشد ، هست ، اما جایز میبینم در همین حد سکوت کنم ...
خیلی از دوستان نقل می کنند که از وطنت دفاع کن و بر ضد ان حرف نزن ، باید در جواب بگویم بنده هیچگاه بر ضد وطنم کار نمی کنم!!!
قبل تر عضو حزبی بودم اما حالا نه
( البته بگویم که ادامه ندادم نه اینکه پشیمان شده باشم به علته برخی اتفاقات و دیدنه مسائلی که پیشتر حرفش را شنیده بودم اما باور نمی کردم ، اما با چشمان خود دیدم و ...) !!!حالا هم تنها به نقد کار ها می پردازم و بس
...که این نقد ها هم همه از سر دلسوزی برای این خاک است و دفاع از ان
,و لاغیر ...دست مزن ، چشم ، ببستم دو دست
راه مرو ، چشم ، دو پايم شكست
حرف نزن ، قطع نمودم سخن
نطق مكن ، چشم ، ببستم دهن
هيچ نفهم ! اين سخن عنوان مكن
خواهش نا فهمي انسان مكن
لال شوم ، كور شوم ، كر شوم
ليك محال است كه من خر شوم
!...
!!!
هرگز نخواب کوروش دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد / بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد / کارون ز چشمه خشکید ، البرز لب فرو بست /حتا دل دماوند ، آتش فشان ندارد / دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت / رستم در این هیاهو ، گرز گران ندارد / روز وداع خورشید ، زاینده رود خشکید / زیرا دل سپاهان ، نقش جهان ندارد / بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند / گویی که آرش ما ، تیر و کمان ندارد /دریای مازنی ها ، بر کام دیگران شد / نادر! ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد !!! و در اخر باز هم ممنون همه ی دوستان هستم که پر حرفی های رهگذر را تحمل می کنند !!!موفق باشید ...
یا حق
...!دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389
به نام خدای ایران و ایرانی
اگر اولین بار هست که ، کمی معرفی فکر نمی کنم بد باشد ...
من رهگذری بیش نیستم که برای ازادی تا مرز جان دادن ، خواهم رفت ...
در خانه ی قبلی ، ۵ ماه از عمرم را گذراندم ، ولی خوب قسمت نبود بیش از ان ...
قسمت که چه عرض کنم ، مثل اینکه بی پرده حرف زدنم باعث شد از خانه ام بیرونم کنند ...
مثال کوچکی است در سطح بزرگه جامعه ...
اما خوب باید زندگی کرد ...
دوستان خوبی از خانه ی قبلی ام پیدا کردم که تا عمر دارم فراموش نمی کنم !!!
در کشوری که ادعای مسلمانیش می شود زندگی می کنم ...
زیر دست اقایونی هستم که خدا نشتاس اند ...
در کشوری زندگی می کنم که دولتش نقد پذیر نیست ...
دولتی که هر گونه مخالفتی را خفه می کند ...
سنی ندارم ...
حرفی هایم بی نیت است ...
عاشقه خدا ...
بیش از حد ساده ام ...
خواهان ازادی بیان و منطقی ...
دل نازک ...
وطن دوست ...
خیلی ها با خواندن مطالبه وبلاگ قبلی به پیشانیم بر چسب بی دین و منافق و جوگیر و ... زدند اما خدا را شاهد میگیرم که اشتباه می کنید ...
نقد پذیزم به شرطی که با بیان خوب باشد ...
اهل بحث ...
و ...
حرف برای گفتن بسیار است که اینجا ، در کنار شما خوبان ، فرصتی پیدا کردم برای بیانشان ...
حقایقی که خیلی ها از ابرازشان وحشت دارند ...
خیلی ها چشم هایشان را بستند و هر انچه که هست قبول می کنند ...
خیلی ها پس از شنیدنشان توبه می کنند ...
اما خدایی هست و می بیند هر انچه که من و تو نمی بینیم ...
و من هم همان چیز هایی که با دیدگاه کوچکم می فهمم ، بیان می کنم و هراسی ندارم ...
جنگ ، جنگه اطلاعات است ...
از همه ی کسانی که به راحتی از کشورشان نمی گذرند تشکر می کنم و می خواهم تا برای ازادیه این کشور از چنگال گرگ های ادم نما ، مسلمانان ظاهری ، و این خدا نشناس ها دعا کنند ...
زیرا که خدا اصرار بندگانش را دوست دارد ...
من هم همان رهگذرم که برای کشورش جان می دهد ...
یک نکته هم عرض کنم که فعلا قصد دارم پست های وبلاگ قبلی ام را ( ان هایی که مد نظرم هست ) رو بگذارم تا انشاالله پس از اتمامشان پست جدید بگذارم و در هر قسمت نظر هایی رو هم که صلاح ببینم میگذارم تا دوستان ازش استفاده کنند ...
دوستان عزیز راجع به قسمته نظرات ، نظراتی که بحث هستند اما زمان و تاریخشان یکی و نزدیک به هم هست لازم به ذکر است که این نظرات مربوط به وبلاگ قبلی هستند اما برای اینکه با طرز تفکر های مختلف و با نوع بیان های متفاوت اشنا بشید ، در این وبلاگ هم گذاشتم ، اگر خواستید استفاده کنید یا در بحث ها شرکت کنید ، هیچ محدودیتی هم ندارد و اگر هراس از امنیت دارید به یک اسم نااشنا و بدون قرار دادنه لینک وبلاگتون در بحث ها شرکت کنید ، باقیه ماجرا گردن بنده ...
این هم بگم که هنوز بی صبرانه منتظر عملی شدنه تحدید های بعضی ها هستم که چیزی به پایان محلتم نمانده ...
دوستانی هم که بنده رو لینک کردن لطف کنید لینک وبلاگ رو تغییر بدید تا برای ورود دچار مشکل نشوید ...
و برای پایان ، حرف هایم را ، با کلمه ی صبر تمام می کنم ...
سبز باشی هموطن ...
